تبلیغات
♥رویای بیداری♥ - داستان .عجیب ولی واقعی .


♥رویای بیداری♥

♫ مـטּ تـ ـ ـ ــو را هنـــ ـوز مثل تَمـــ ـام شـבטּ مشقــــ شبـــ ـم בوستــــ בارم ♫

راز عروسك های كاغذی

شاید باورتان نشود البته حق دارید چون باور كردنش واقعا سخت است اما همه ی ماجرا عین حقیقت است . زمانی كه دخترك 10 سال داشت یك روز تصمیم گرفت تا برای خود یك خانواده عروسكی درست كند.عروسك های خانواده او كاغذی بودند.بنابراین روزها در گوشه ای از اتاق می نشست وساعت ها مشغول درست كردن عروسك های كاغذی میشد .بعضی ازان ها مرد بودند بعضی از ان ها زن وبچه های زیادی هم داشتند .هر كدام از انها به رنگ های مختلف در میاورد وبرایشان لباس ومو میچسباند .البته برای این كاراز انواع پاچه ها نخ های رنگی روبان وخلاصه هر چیز اضافی كه مادر نمی خواست استفاده میكرد چند ماهی طول كشید تا كار ساختن خانواده ی بزرگ كاغذی كه حالا دیگر به یك فامیل بزرگ تبدیل شده بودند تمام شود .بعد از تمام شدن كار نوبت اسم گذاری برای ان ها بود .دخترك برای نام گذاری انها روزها فكر میكرد تا اسامی اعضای یك خانواده با هم هماهنگی داشته باشد .معمولا شب ها كه به تختخواب می رفت ان اسامی به ذهنش می رسید وصبح كه بلند میشد اسم ها را روی كاغذ یادداشت می كرد .تقریبا كار اسم گذاری ان ها رو به اتمام بود .در میان عروسك های كاغذی دخترك یك پسر جوان بود كه به علت زیباتر وتمیز تر شدن كا ر مدل موها ونقاشی ها چهره ای كه داشت ان را از بقیه عروسك ها بیشتر دوست داشت اما...

 

هیچ اسمی را برای ان عروسك كه سوگلیش بود نمی پسندید .از ان جایی كه مو های عروسك قد بلند را به رنگ مشكی در اورده بود چند بار تصمیم گرفت اسم ان را مو مشكی بگذاردیا قد بلند وخلاصه اسمی كه با مشخصات ظاهریش هماهنگی داشته باشد .چند روزی در این فكر بود و هر اسمی كه به نظرش می رسید به دل نمی نشست تا اینكه ..ادامه رابخوانید.....

 

یك شب خوابیده بود خواب ان عروسك كاغذی را دید كه خودش را با نام روی به او معرفی كرد .صبح روز بعد وقتی از خواب بیدار شد .اول ان اسم را یادداشت كرد با اینكه اسم جدیدی بود وتا به حال به گوشش نخورده بود واز اهنگ كلامش خوشش امده بود وبلاخره اسم ان را تصویب كرد .تا مدت ها وقتی با ان عروسك بازی می كرد ان را به اسم روی خطاب می كرد تا اینكه بعد از چند ماه نا خوادگاه بدون هیچ دلیل خاصی یكدفعه از ان اسم زده شد . احساس می كرد اسم بی مسمایی روی بهترین عروسك  خود گذاشته است . او حتی معنای ان اسم را نمی دانست پس تصمیم گرفت كه اسم ان را عوض كند اما باز هم نمی دانست كه چه اسمی برازنده ی ان است .تا اینكه یك شب باز هم خواب عجیبی دید در خواب عروسك كاغذی اش به سراغش امد وگفت اسم جدیدش الن است از او خواست تا از این به بعد او را الن صدا كند . او هم صبح روز بعد وقتی از خواب بیدار شد اسم الن را در دفتر اسامی خانوادگی انها ثبت كرد احساس كرد این اسم برایش اشناست . اسم شیرن ودلچسبی بود او از ان روز به بعد ان عروسك را الن خواند.

روزهای شیرین دوران كودكی با سرعت می گذشت واو هر وقت فرصت پیدا می كرد با عروسكش بازی می كرد تا اینكه بزرگ شد وتصمیم گرفت تا انها را به عنوان یادگاری های دوران كودكی در جعبه بزرگی نگه می داشت .

سال ها از ان دوران خوش گذشت و او 25 ساله شد كه یك روز اتفاق جالبی افتاد . در دانشكده ای كه درس می خواند با پسر جوانی اشنا شد كه مدت ها بود او را زیر نظر داشت و ان روز بلاخره دل را به دریا زد جلو امد واز او تقاضای ازدواج كرد . ان ها 6 ماه بعد ازدواج كردند زمانی كه بیشتر با او اشنا شد با تاریخچه ی عجیبی در مورد اسم او رو به رو شد كه او را غرق در حیرت كرد .او میگفت كه یك بار اسمش را عوض كرده چون اسم اولش به علت قدیمی بودن دلش را زده .اسم اول همسرش روی بود كه پس از مدتی مبارزه با مادرش بلاخره اورا راضی كرده تا تغییر نام دهد ونام خودش را الن گذاشته بود.

این عجیب ترین اتفاق زندگیش بود . الن وقتی ماجرای عروسك های كاغذی را شنید وبا هم به سراغ دفتر اسامی عروسك ها رفتند از تعجب میخكوب شد و انچه را با چشمانش میدید به سختی باور میكرد. اما همه ی ماجرا عین واقعیت بود واو وشوهرش به این نتیجه رسیدند كه این قسمت بوده تا كسی با نام تغییر یافته الن شریك زندگیش شود.



وقتی به هم رسیدیم



نوشته شده در جمعه 12 اسفند 1390 ساعت 07:30 ق.ظ توسط لیلی نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت